تبلیغات
سایت تفریحی گیزمیز - مطالب ابر ابان93

سایت تفریحی گیزمیز

اینجا هر چی که دلت میخواد، پیدا میشه !!! (ترول، جک، لطیفه، خنده بازار ... )

حکایت باغ انار



زمانی‌ که بچه بودیم باغ انار بزرگی داشتیم که ما بچه ها خیلی دوست داشتیم. تابستونا که گرمای شهر طاقت فرسا می شد برای چند هفته ای کوچ می کردیم به این باغ خوش آب و هوا که حدوداً ۳۰ کیلومتری با شهر فاصله داشت. اکثراً فامیل های نزدیک هم برای چند روزی میومدن و با بچه هاشون، در این باغ مهمون ما بودن. روزهای بسیار خوش و خاطره انگیزی ما در این باغ گذروندیم اما خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم، شاید زیاد خاطره خوشی نیست اما درس بزرگی شد برای من در زندگیم!

تا جایی که یادمه، اواخر شهریور بود. همه فامیل اونجا جمع بودن چونکه وقت جمع کردن انارها رسیده بود. ۸-۹ سالم بیشتر نبود. اون روز تعداد زیادی از کارگران بومی در باغ ما جمع شده بودن برای برداشت انار. ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازی کردن و خوش گذروندن بودیم!

بزرگترین تفریح ما در این باغ، بازی گرگم به هوا بود اونم بخاطر درختان زیاد انار و دیگر میوه ها و بوته ای انگوری که در این باغ وجود داشت. بعضی وقتا میتونستی ساعت ها قائم شی، بدون اینکه کسی بتونه پیدات کنه.

بعد از نهار بود که تصمیم به بازی گرفتیم. من زیر یکی از این درختان قایم شده بودم که دیدم یکی از کارگرای جوونتر، در حالی که کیسه سنگینی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی که مطمئن شد که کسی اونجا نیست، شروع به کندن چاله ای کرد و بعد هم کیسه انارها رو اونجا گذاشت و دوباره این چاله رو با خاک پوشوند. دهاتی ها اون زمان وضعشون خیلی اسفناک بود و با همین چند تا انار دزدی، هم دلشون خوش بود.

با خودم گفتم: «انارهای مارو می دزی؟ صبر کن بلایی سرت بیارم که دیگه از این غلطا نکنی

بدون اینکه خودمو به اون شخص نشون بدم به بازی کردن ادامه دادم، به هیچ کس هم چیزی در این مورد نگفتم. غروب که همه کار گرها جمع شده بودن و میخواستن مزدشونو از بابا بگیرن، من هم اونجا بودم. نوبت رسید به کارگری که انارها رو زیر خاک قایم کرده بود. پدر در حال دادن پول به این شخص بود که من با غرور زیاد با صدای بلند گفتم: «بابا من دیدم که علی‌ اصغر، انارها رو دزدید و زیر خاک قایم کرد! جاشم میتونم به همه نشون بدم، این کارگر دزده و شما نباید بهش پول بدین

پدر خدا بیامرز ما که هیچوقت در عمرش دستشو رو کسی بلند نکرده بود، برگشت به طرف من، نگاهی به من کرد، همه منتظر عکس العمل پدر بودن. بابا اومد پیشم و بدون اینکه حرفی بزنه سیلی محکمی زد تو صورتم و گفت: «برو دهنتو آب بکش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انار هارو اونجا چال کنه، واسه زمستون

بعدشم رفت پیش علی اصغر، گفت: «شما ببخشش، بچس اشتباه کرد

پولشو بهش داد، ۲۰ تومان هم گذاشت روش، گفت اینم بخاطر زحمت اضافت. من گریه کنان رفتم تو اطاق، دیگم بیرون نیومدم. کارگرا که رفتن، بابا اومد پیشم، صورتمو بوسید، گفت: «میخواستم ازت عذر خواهی کنم! اما این، تو زندگیت هیچوقت یادت نره که هیچوقت با آبروی کسی بازی نکنی، علی اصغر کار بسیار ناشایستی کرده اما بردن آبروی مردی جلو فامیل و در و همسایه، از کار اونم زشت تره

شب شده بود، اومدم از ساختمون بیرون که برم تو باغ پیش بچه های دیگه. دیدم علی اصغر سرشو انداخته پایین و واستاده پشت در. کیسه ای تو دستش بود. گفت: «اینو بده به حاج آقا بگو از گناه من بگذره

کیسه رو بردم پیش بابا. بازش کرد. دیدیم کیسه ای که چال کرده بود توشه به اضافه همه پولایی که بابا بهش داده بود

 



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :
  • ماه محرم



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :
  • پرودگار کعبه


    عارفی قصد تشرف به حج داشت. فرزندش از او پرسید: «به کجا می‌روی؟»

    عارف گفت: «به سوی خانه پروردگارم

    فرزند گمان می‌کرد که هر کس خانه او را ببیند، خود پروردگار را هم می‌بیند لذا مشتاق همراهی با پدر شد و گفت: «چرا مرا با خود نمی‌بری؟»

    پدر گفت: «تو صلاحیت این سفر را نداری

    فرزند گریه کرد و بالاخره پدر را راضی نمود. چون پدر و پسر به میقات رسیدند، هر دو مُحرِم شده و حرکت کردند و وارد بیت الله شدند. فرزند مات و مبهوت همه جا را نگریست و پرسید: «پروردگارم کجاست؟»

    پدر گفت: «خداوند در آسمان است

    فرزند این را که شنید، فریادی زد و بیهوش شد و از دنیا رفت. پدر متأثر شد و فریاد برآورد: «پسرم چه شد، پسرم کجاست؟»

    از زاویه خانه خدا، ندایی به گوشش رسید که تو خانه خدا را می‌خواستی و به آن رسیدی، و او خود پروردگار را می‌طلبید و خدای خانه را یافت و اینک در مقامی بالا و در نزد پروردگار است.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :
  • جک های خنده دار جدید

    دیروز رفتم نمایشگاه ماشین یه مازراتی دیدم،

    این ماه ایشالا حقوقم رو بگیرم

    دوباره میرم میبینمش :))))

     تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


    مورد داشتیم دختره انقدر خوشگل بوده که استاد هم رفته ازش جزوه بگیره :))

    .

    .

    .

    چیه مگه استاد دل نداره؟؟فقط ما باید جزوه بگیریم؟؟

     تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


    الان یه طوری شده دخترایى
    .
    .
    .
    که چکمه خریدن بیشتر از کشاورزا، چشم و امیدشون به آسمونه،،،،!!!!!
    خدایا هیچ امیدی رو نا امید نکن...!!!

     تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


    از خوبی های الویه اینکه که:
    .
    .
    .
    اگه بخوری بعد بالا بیاریش چیزی رو از دست ندادی.
    میتونی جمع ش کنی بزاری یخچال فردا شب شام بخوریش
    کصافتم خودتی

    چیه؟

    منم اینو کشف کردم دیگه ، میفهمی؟ ، کشف.

     تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


    یکی از فانتزیام اینه که بتونم مزه قهوه ترک و فرانسه رو تشخیص بدم لامصب خعیلی کلاس داره

    امااااااااااااااااا

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    فهلا فقط میتونم مزه چای و نوشابه رو از هم تشخیص بدم

    اونم با چشم باز...





  • نظرات() 
  • نوع مطلب :طنز و سرگرمی ،
  • ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ استاتوس طنز فیس بوک ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤




    سلام جیگرم!
    .
    .
    .
    با جیگرم بودم
    من عادت دارم به اعضایه بدنم سلام بدم!
    شما به کارت برس!
    سلام کبدم!
     


    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ استاتوس طنز فیس بوک ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

     

    کیا قبول دارن؟!
    آدم باید یکیو داشته باشه
    که وقتی نگاش میکنه دلش یه جوری بشه...
    .
    .
    .
    .
    من ک این حسو نسبت به لواشک دارم

     

    برای دیدن موارد بیشتر به ادامه مطلب مراجعه شود


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :طنز و سرگرمی ،
  • حکایت ملانصرالدین





    روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید:


    فردا چه می کنی؟
     

    گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه جمع می کنم.

     
    همسرش گفت: بگو ان شاءا...

     
    او گفت: ان شاءا... ندارد فردا یا هوا آفتابی است یا بارانی.
     

    از قضا فردا در میان راه راهزنان رسیدند و او را کتک زدند.

     
    ملانصرالدین نه به مزرعه رسید و نه به کوهستان و مجبور شد به خانه بازگردد.

     
    همسرش گفت: کیست؟
     

    او جواب داد: ان شاءا... منم.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :طنز و سرگرمی ،
  • خنده شادی خخخخخخخخخخ

    کیه؟ کیه؟ کیه؟


    کیه؟…………کیه؟
    کیه؟

     

    .

    .

    .

    .
    واکنش اعضای خانواده وقتی شما تلفن وجواب می دی
    (نمیذارن نفست بالا بیاد)



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :طنز و سرگرمی ،
  • جک ابان 93

    خوبیه هوای سرد اینه که راحت با ها کردن
    میشه صفحه گوشی رو تمیز کرد...
    تابستون نمیشد...
    باید تف تفیش میکردم :))

    pichak.net-64.gif
    وسایل لازم برای مسافرت رفتن:

    دخترا: كیف لوازم آرایش، مانتو، شال به میزان لازم، سشوار، بابلیس، انواع بدلیجات، لباس راحتی،خمیر دندان و مسواك،
    بادبزن، جوراب در رنگهای شاد و نیمه شاد و ...!!
    پسرا: یه شلوارك با یه قلیون و دیگه هیچ...!!!!

    pichak.net-64.gif
    امروز یه دختر رو دیدم تو مترو بدون روسری با تیشرت تا اومدم  بگم روحانی مچکریم دوستش بهش گفت :حمید بریم!!!!!!!!!!!!!!!!


    pichak.net-64.gif

    بـاران که می بارد

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

     

    بـعــــدش بند میاد!

    هــــا؟!! حتما که نباس عاشقونه باشه!!

     




  • نظرات() 
  • نوع مطلب :طنز و سرگرمی ،
  • داستان پیرزن و همسایه کافر




    پیرزنی یک همسایه کافر داشت. هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می کرد و می گفت خدایا جون این همسایه کافر من رو بگیر طوری که مرد کافر می شنوید. زمان گذشت و پیرزن بیمار شد. دیگه نمی تونست غذا درست کنه ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه اش ظاهر می شد. پیرزن سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بندتو فراموش نکردی و غذای منو در خونه ام ظاهر می کنی و لعنت بر اون کافر خدا نشناس. روزی از روزها پیرزن خواست بره غذا رو بر داره دید این همسایه کافرِ هست که غذا براش میذاره. از اون شب به بعد موقع دعا و عبادت می گفت خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی برای من غذا بیاره، من تازه حکمت تو رو فهمیدم که چرا جونشو نگرفتی.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :طنز و سرگرمی ،
  • چنتاجک باحال

    میدونید خر چرا کلوچه نمی خوره؟؟؟
    .
    .
    .
    .
    .
    چون انگشت نداره ک دندوناشو تمیز کنه!!
    اگه با من کاری ندارید من سریع برم دنبال اختراع وکشفیات بعدی

     

    عجب هوای دو نفره ایی شده امروز
    اوف جون میده برا موج سواری…
    البته ما که تا حالا دریا نرفتیم!!
    موج سواری هم که بلد نیستیم
    دوس دخترم هم نداریم
    هیچی دیگه روز خوبی داشته باشید
    فقط خاستم بگم هوا خوبه خخخ


    کبوتر با کبوتر !!!!!!
    امـــــــــــــــــا
    چیپس با ماست خخخخ


    حالا میفهمم بازی های کودکی بی حکمت نبودند …
    زووووو : تمرین روزهای نفس گیر …
    الاکلنگ : دیدن بالا و پایین دنیا …
    سرسره : به سختی بالا رفتن و راحت پایین آمدن از مشکلات…
    گل یا پوچ : دقت در انتخاب …
    دکتر بازی : تو حکمت این والا موندم خخخخ!!!


    تابستان خود را چگونه گذراندید؟؟
     به نام خدا
    .
    .
    .
    در سواحل زیبای لاین
    جزایر وایبر
    هتل اینستاگرام
    و ویلاهای خاص واتس آپ

     



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :طنز و سرگرمی ،
  • جک جدید باحال خنده دار



    اصحاب رو به شیخ کردند و ندا برآوردن که یا شیخ از چه رو اینهمه سال آن کنج عزلت گزیده ای؟
    شیخ فرمود:اینجا وای فای بهتر آنتن میده


    Avazak.ir Line27 تصاویر جداکننده متن (2)


    قدیما میگفتن یارو شلوارش دو تا شده حالا دیگه باید گفت یارو سیم کارتش دو تا شده


    Avazak.ir Line27 تصاویر جداکننده متن (2)


    من یادمه یکی دوبار با دختر همسایه سلام و احوال پرسی کرده بودم…
    دختره رفت سربازی..
    ابروهاش در اومد..
    تازه فهمیدم پسر بود!!!!!!



    Avazak.ir Line27 تصاویر جداکننده متن (2)



    اگر وقتی کسی را در آغوش می گیری در میان بازوانت میلرزد، اگر لبهایش چون آتش سوزنده است، اگر در چشمانش برق و درخشندگی خاصی می بینی، اگر به سختی نفس می کشد،

    خدا بهت رحم کنه…
    طرف آنفولانزا داره از این عربستانی جدیدا!



    Avazak.ir Line27 تصاویر جداکننده متن (2)


    پاسخ های جالب یک دانش آموز پررو که باعث شد تا نمره صفر نگیرد ،

    ناپلئون در کدام جنگ مرد ؟
    _ در اخرین جنگش

    اعلامیه استقلال آمریکا در کجا امضا شد ؟

    _ در پایین صفحه

    علت اصلی طلاق چیست ؟

    _ ازدواج

    علت اصلی مردود شدن دانش آموزان چیست ؟

    _ امتحان

    چه چیزهایی را هرگز نمیتوان در صبحانه خورد ؟

    _ نهار و شام

    چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است ؟
    _ نیمیه دیگر آن سیب

    اگر یک سنگ قرمزی را در دریای آبی بیاندازیم چه خواهد شد ؟

    _ خیس خواهد شد

    یک فرد چگونه میتواند هشت روز نخوابد ؟
    _مشکلی نیست شبها می خوابد.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :طنز و سرگرمی ،
  • عکس سوال؟؟؟



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :طنز و سرگرمی ،


    • کل صفحات:3  
    • 1
    • 2
    • 3
    •   
    به این سایت رأی بدهید
    کد تغییر شکل موس وبلاگ

    ᓄـــפــــωـــטּ


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :