تبلیغات
سایت تفریحی گیزمیز - مطالب ابر دی ماه 93

سایت تفریحی گیزمیز

اینجا هر چی که دلت میخواد، پیدا میشه !!! (ترول، جک، لطیفه، خنده بازار ... )

سوتی باحال





بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم بابام گفت:


عموت که اومد میری جلوش اگه شیرینی آورده بود میگی عمو خودت شیرینی هستی چرا شیرینی آوردی.


اگه گل آورد میگی عمو خودت گلی چرا گل آوردی. منم گفتم باشه.


خلاصه عمو اومد واسه نذری با خودش یه گوسفند آوردش.


.
.
.
.


من بچه بودم میفهمییییی؟؟؟؟ بچه




  • نظرات() 
  • روانشناسی

    من37



  • نظرات() 
  • عکس نوشته سوالی

    عکس و تصویر من ۷.آخ مشت ومال میچسبه



  • نظرات() 
  • کامپیوتر رویایی!!!

    عکس و تصویر کی دلش از این کامپیوتر ا میخاد..



  • نظرات() 
  • خبر فوری



    Image result for ‫خبر فوری‬‎

    خبر فوری

    لطفا همه سریع به اشتراک بزارید :
    تا فردا صبح LINE هم فیلتر میشه لطفا موارد زیر را بخوانید و سریع ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺯﯾﺮ ﺭﻭﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻥ :

    1- ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻭﺍﺭﺩ me ﺑﺸﯿﺪ ﺑﻌﺪ Setting ﺑﻌﺪ ﺳﭙﺲ ﺗﻤﺎﻡﺗﯿﮑﻬﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﯿﮏ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺗﯿﮏ 2 ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ

    2 - از LINE بیرون بیایید و وایبر را از روی گوشی خود حذف کنید

    3 -ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﯿﺪ

    4 - ﻣﺠﺪﺩﺍ LINE را نصب کنید و وارد شوید

    5 -حالا دوباره خارج شوید و وارد شوید

    6 - ﺩﻭﺗﺎ دراز نشست رفته ﻭ بلافاصله ﭘﺸﺘﮏ ﺑﺰﻧﯿﻦ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﭼﺮﺥ بزﻧﯿﻦ و ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﻝ ﻭﺍﯾﺴﯿﻦ

    7 -ﮔﻮﺷﯽ رو ﺑذﺍﺭﯾﻦ ﺭﻭ ﺳﺮﺗﻮﻥ ﺳﻤﺖ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍستتونو فوت کنین

    8 - ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻭﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﯿﺪ

    9 - ﺍﯾﻨﻮ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﻪ share ﮐﻨﯿﻦ

    10 - ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﻧﮑﻨﯿﻦ ( ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﻪ ).یکی ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ
    گوشیش سوخت



  • نظرات() 
  • سوتی خخخ

    دوستای بابام اومده بودن خونمون همزمان با رسیدن اونا بابامم که رفته بود شیرینی بخره رسید اما شیرینی فروشی بسته بوده شیرینی نخریده بود مهمونا شیرینی آورده بودن گذاشته بودن رو اپن آشپزخونه.وای... مامانمم رفت شیرینیا رو چید تو شیرینی خوری آورد تعارف کرد به مهمونا حالا هی میگه تورو خدا ببخشیدا ما هیچ وقت از این شیرینی آشغالیا نمیخریدیم نمیدونم چی شده آقا از این شیرینیا خریده شرمندم.....
    من
    بابام :|
    مهمونا
    اهالی محل
    شیرینی فروشه!!!
    صنف شیرینی فروشا!!!!!!!!!!!!



  • نظرات() 
  • ایتالیا

    واسه این تاخیر پیش اومده تو پست گذاشتن معذرت میخوام، 
    .
    .
    آخه همسایمون مودمشو خاموش کرده بود :))))

    عکس و تصویر یه ضرب المثل هست میگه از هرچی بترسی سرت میاد . . . . . ...



  • نظرات() 
  • سوتی دانشجویی!!!!!




    چندتا دانشجو شب امتحان به جای درس خوندن به تفریح رفته بودن و هیچ آمادگی


    برای امتحان نداشتن.


    روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای رو سوار کردن . به این صورت که سر و


    صورتشون رو کثیف کردن و مقداری هم لباساشون رو پاره کردن و تو ظاهرشون


    تغیراتی رو به وجود آوردن .

    بعد به دانشگاه پیش استاد رفتند. ماجرا را این طور برا استاد گفتن... که دیشب به یه


    مراسم عروسی در خارج از شهر رفته بودیم. و در راه برگشت از شانس بد ما یکی از


    لاستیک های ماشین پنچر شد وبا هزار زحمت وهل دادن ماشین رو به جایی رسوندیم


    و این طور بود که به امادگی لازم برای روز امتحان نرسیدیم در نهایت قرار میشه که


    استاد سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این سه نفر برگزار کند.

    اون ها هم خوشحال از این موفقیت سه روز تمام درس می خونن و روز امتحان با


    اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن . استاد عنوان میکنه به خاطر خاص و خارج از


    نوبت بودن امتحان باید هرکدوم تو یه کلاس بشینند و امتحان بدن. انها هم به دلیل


    امادگی کامل موافقت میکنن


    امتحان حاوی دو سوال بود


    -1 نام و نام خانوادگی عروس و داماد(6 نمره)


    2 -کدام لاستیک ماشین پنچر شده بود (14 نمره(


    چرا دیه رای نمیدین

    به این سایت رأی بدهید





  • نظرات() 
  • برگه اضافی



  • نظرات() 
  • داستان خخخ



    خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت.
    بعد از کلی فشار... و خم و راست شدن، بچه رو بغل میکنه و میذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره با هزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ... هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه میگه: این چکمه ها لنگه به لنگه است.
    خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید تا بالاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد.
    گفت ای بابا و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه؛ ولی با چه زحمتی که بوت ها به پای بچه نمیرفتن و با فشار زیاد بالاخره موفق شد که بوت ها رو پای این کوچولو بکنه که بچه میگه: این بوتها مال من نیست!!
    خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبانگیرش شده، با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت آخه چی بهت بگم.
    دوباره با زحمت بیشتر این بوت های بسیار تنگ رو در آورد. وقتی تمام شد پرسید: خب حالا بوت های تو کدومه؟
    بچه گفت: همین ها بوت های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره میتونم پام کنم....
    مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهایی رو که به پای این بچه نمیرفت به پای اون کرد. یک آه طولانی کشید و بعد گفت: خب حالا دستکشهات کجان؟ توی جیبت که نیستن.
    بچه گفت: توی بوتهام بودن دیگه!!!!



  • نظرات() 
  • مراقب خخخ



  • نظرات() 
  • ورقه امتحانی

    عکس و تصویر خخخخخ



  • نظرات() 


    • کل صفحات:3  
    • 1
    • 2
    • 3
    •   
    به این سایت رأی بدهید
    کد تغییر شکل موس وبلاگ

    ᓄـــפــــωـــטּ


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :